سال نو  نگاه نو

سال نو از راه می رسد. بهار با صدای آهنگین گلهای رنگارنگش آهسته پا و خرامان محیط پیرامون ما را زیبا ساخته و بر دلهای ما صفا می آفریند. طبیعت شادی می کند و کوه و دشت و دمن، دامان سخاوت خویش را بر روی هرچه رویش و بارش نعمت های خداوندی است می گستراند. این صفا و صمیمیت بی هیچ ملاحظه ی به رنگ و پوست و پیراهن و آستین کسی، برهمه یکسان می بارد. طبیعت زنده می شود و بهار با مظهر لطف و سخاوت دیرپایش در همه جا نمایان می گردد. 

این ورق زرین طبیعت، دفتری است گشوده برای درک هرچه ظرافت و لطافتی که در خلقت جهان هستی نهفته است. درک معنای عشق، درک مفهوم حیات، درک قالب قیامت در بهترین مظهر آن، یعنی بازپس زنده شدن هرآنچه در اثر شلاق سرمای زمستان جان سپرده بودند. بهار از راه می رسد و در سیمای سخاوتمندانه اش هزار رنگ دل انگیز را در یگانگی بی نظیری در هم می آمیزد. این صفحه ی زیبا و مقبول در فرایند خویش پیام های بزرگی را پرورانیده و آبستن مقاصد کلانی است که می خواهد آن را در صفحه ی ذهن و زمینه ی زندگی مردمان عصر و روزگار هرسال و هر بهار پدید آورد. این پیام های که در سلام هر سبزه و گل لبخند هر شکوفه رخ می گشاید، مهمتر از همه تجدید نظر در نوع نگاه آدمیان به پدیده های ما حول حیات او به نحو دیگری غیر از طرز دید منفی نگرانه می باشد. برجستگی این امر در میان مردم جامعه ی ما ارزندگی خاصی را پیدا می کند. از این رو که منفی نگری بعنوان یک بیماری واگیردار در جان و روان بسیاری از ماها رسوخ نموده و این نقیصه، پراگندگی را در لایه های مختلف اجتماعی بوجود آورده و هم در ارتباط الزام آور انسانهای جامعه شکافهایی را ایجاد نموده است. 
باز شکفتن غنچه های بی رمق نباتات و رویش دوباره ی جسم مرده و جان بی رمق آنان به انسانیت درس خداشناسی می دهد. این حقیقت، زنده شدن پس از یک دوره ی طولانی "نیستی" در زیر آوار برف های زمستانی می بایست موجب بیداری و نو اندیشی در تفکر ما شده و زاویه های زیبا را در برابر دیدگان ما بیشتر بگشاید. چنین افقی در فرایند خویش شامل جنبه های وسیع می گردد که عمده ترین آن در عناوین زیر بازخوانی می گردد: 
1- خداشناسی (ارتباط انسان با خدایش) 
عید طبیعت و بهار زندگی آور چنین حکم می کند که بر نظام طبیعت فرمان واحد جاری است و سرایت حیات بهار آفرین در جان موجودات، "وحدانیت" در پرتو توحید را به اثبات می رساند. در برآیند این دگرگونی به گونه ی مثبت آن لازم است ما نیز دل و زبان خویش را یکی ساخته و خواسته های انسانی خویشتن را در دایره ی اخلاص و صفا پیشکش خداوند لایزال هستی بنماییم. سزاوار است با نمایش شور انگیز بهار به درک راستینی از راز آفرینش پی ببریم و حقا اگر با چنین دریافتی از آفریدگار هستی به استقبال بهار برخیزیم، به درمان بسیاری از نارسائی ها روحی و ناهنجاری های اجتماعی خویش فایق خواهیم آمد. 
چه زیبا است که به پاس خیزش دوباره ی هستی به پیشگاه خالق لایزال قامت بندیم و با آهنگ دلنواز "یا مقلب القلوب و الابصار" قیامت عالم عقبی را در تصویر این جهانی آن، به تجربه ی مفید برگیریم. خدایی که زیباست و زیبا آفرین، به حکم خلقت دانه و شکوفه را از هم می شکافد تا بهره های مادی و معنوی آن نصیب اشرف مخلوقات گردد. با این حساب، شرط انصاف این نیست که با وجود پناهگاه بزرگ و متعالی، بر متکای دیگری پشت زده و از محور آرامش واقعی عقب گرد داشته باشیم. بسی سزاوار است که دردهای ناگفته مان را به درگاه او بازگو نموده و کسب آرامش نمائیم. 
 
2- اخلاق (ارتباط انسان با خودش) 
شایسته خواهد بود که همنوا با بهار و همصدا با سبزه و گل و گیاه مراجعه ی به درون خویش داشته و هویت واقعی مان را در یک بازسازی درونی بازیابیم. بجا خواهد بود که با اتکا بر همان اصل "محول الحول و الاحوال" کمی در حالات درونی خویشتن تحول پدید آوریم. تغییر بر مبنای خوب فکرکردن، مثبت اندیشیدن، و در وراء آن انجام عمل مثبت برای دنیای خود، دین خود و حیات انسانی خویشتن. بیایید جوهرۀ منویات درونی مان را با رنگ بهاری صیقل داده و نگاه خویشتن را نسبت به پدیده ها نظم و ترتیب دوباره بخشیم و بر اساس نظم نوین بهاری و مبنای زیبا پنداری استوار سازیم. 
وقتی درون ما بر حسب اخلاقیات نیک و پندارهای شایسته آراسته گردید، لاجرم اثرات آن بر کنش های بیرونی و خیزش های انجام شده در چارچوب کردار ما نیز مثبت خواهد بود. 
3- سیاست (ارتباط انسان با همنوعانش) 
سیاسیت منحیث یک تعامل الزام آور در حیات بشری همیشه بر مدار اصطکاک آور سودجویانه چرخیده است که در حرکت آن، مسیر یکجانبه طی شده و مقصد مورد نظر خواستن خویشتن و خواهشهای سلطه طلبانه بوده است. در این میان آنچه از مقوله های متعارفی همچون نوعدوستی، انسان دوستی، خدمت به مردم و ... طرح شده است، لعاب معمول بازی های سیاسی بوده است که بیشترینه پوسته های فریبنده اند تا هسته های اصلی و ارزنده. 
لذا با آمدن سال نو و پوست انداختن طبیعت با پوشیدن جامه ی سبز و گلرنگ خویش برما نیز لازم است تا کمی از این پوسته های جعلی و تقلبی را از تعاملات دیپلوماتیک برداریم و صاف و صادقانه مسیر طبیعی را با طبیعت زیبا، زیرکانه و مدبرانه به پیش ببریم. 
شب و روز روزگار ما به دستور "یا مدبر اللیل و النهار" در گردش می افتد و نشئه ی این نفخات الهی بر نبض زندگی جان دوباره می بخشد. حال اگر این نظم هستی از کار بیفتد، انگاه هیچ سیاستی از فرو افتادن آن نخواهد شد. با دریافت این حقیقت، می بایستی دستان همدیگر را بفشاریم و با ایجاد یک فضای تازه ی سیاسی همپذیری را مبنای تعاملات سیاسی خویش قرار دهیم. 
4- ... و کلام آخر:
اگر مکثی دوباره بر دعای تحویل سال که ادای آن لحظه تحویل توصیه و تاکید شده است صورت گیرد، دست گیرمان می شود که اگر تحول طبیعت به تحول حال آدمی از نوع پسندیده ی آن منجر نشور و در مورد هریک از ما به تناسب محیطی که از قبل برای خود مان فراهم کرده ایم، فضایی فراختر از قبل برای خیر مقدم گفتن به «حول حالنا الی احسن الحال» را در پیدا و نهان خود فراهم نکنیم بهار را باید برای خود مان تحول علف بدانیم که این در شأن احسن الخالقین نیست. 
وامید آنکه در بهار امسال در زمره ی آنانی باشیم که با تغییر علفهای پیرامونی شان هدف های متعالی شان نیز به سمت آرمانهای ارزشی جامعه اسلامی مان بیش از پیش متحول می شود.